X
تبلیغات
دلنوشته های من
الان.یک.روزہ.ک.از.تولدت.میگذرہ.دیدی.وقتی.تبریک.گفتم.چقد.خجالت.کشیدی؟!
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 12:9  توسط آنا  | 

امروز تولدم بود تولدم مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 22:45  توسط آنا  | 

امروز تولدم بود تولدم مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 22:45  توسط آنا  | 

میدونی"بھشت"کجاس؟*. *ی فضای-چن وجب در چن وجب!* *بین بازوھای کسی ک دوسش داری*
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 22:7  توسط آنا  | 

سلام امرو ولنتاین بود ه یادش بخیر ولنتاین پارسال چقد بمون خوش گذشت مبارک باشه برید با دوسپسراتون حالشو ببرین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 0:13  توسط آنا  | 

سلام امرو ولنتاین بود ه یادش بخیر ولنتاین پارسال چقد بمون خوش گذشت مبارک باشه برید با دوسپسراتون حالشو ببرین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 0:12  توسط آنا  | 

ھیچوقت "بی خدافظ" کسی را ترک نکن...نمیدانی...چ درد بدی است.... پیر شدن در خم کوچه ھای انتظار
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 17:56  توسط آنا  | 

ھیچوقت "بی خدافظ" کسی را ترک نکن...نمیدانی...چ درد بدی است.... پیر شدن در خم کوچه ھای انتظار
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 17:56  توسط آنا  | 

سلام.خوبی؟ میدونم حالت از ھمه بدتره.میدونی ک کیو از دس دادی؟تو دنیا ھیشکی جز من باست جون نمیداد! میدونم مث سگ پشیمونی، ولی ب درک...اصلا خدارو شک!برو بمیر یادته چقد دوست داشم ولی الان ازت قده خری متنفرم، حیفه اشکایی ک واس خاطره توئه___ریختم؛ الان ک نیستی احساس آرامش میکنم، سعی نکن برگردی ک دیگه اون آنای صابق نیسم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 0:56  توسط آنا  | 

ھم تنھایید ھمراه اول مث سگ دروغ میگه ایرانسل
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 16:3  توسط آنا  | 

سلام.دیگه ھیچوقت نمیام وبم حوصله نوشتن ندارم داغونم این آخرین حرفمه شاید یروزی اومدم ی سری زدم اصلانم دلم تنگ نمیشه نظرم دادین جوابتونو نمیتونم بدم...! گودبای واسه ھمیشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 3:12  توسط آنا  | 

بعضی وقتا ھست ک دوسداری کنارت باشه... محکم بغلت کنه... بذاره اشک بریزي تا راحت شی... بعد آروم تو گوشت بگه:"ديوونه من ک باھاتم"
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 18:40  توسط آنا  | 

چشمانم دیگه خسته اند از بس چشم ب در دوخته اند از بس چشم ب انتظار تو بوده اند چشم ب انتظار تو انتظار آمدن تو انتظار دیدن تو پس بیا...ک زنده بودنم وابسه است ب زنده بودن و دیدن تو!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 21:26  توسط آنا  | 

از امروز میخوام بشم ی دختره خودخواھه مغروره بی احساس فقط ھمین 3 تا. اه اه مرده شوره ھرچي عشقو ببرم دیگه حالمم ازین کلمه ی تکراری بھم میخوره
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 1:15  توسط آنا  | 

از امروز میخوام بشم ی دختره خودخواھه مغروره بی احساس فقط ھمین 3 تا. اه اه مرده شوره ھرچي عشقو ببرم دیگه حالمم ازین کلمه ی تکراری بھم میخوره
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 1:7  توسط آنا  | 

سلام 3 تا مطلب پایینیم عشقه دومم دانش نظر داده خاسته شمام درمورده ما قضاوت کنین یعنی نظرتونو درمورده ما2 تا بگین. ممنون میشم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 1:44  توسط آنا  | 

تروخدا عذابم نده فقط بگو برمیگردی؟خاھش میکنم؟بگو آخه چجوری جایه خالیتو پر کنم؟روزی صدبار گوشیمو نگا میکنم دیگه حالم از صفحه ی خالیش بھم میخوره ن اسی ن میسکالی ھیچی.دیگه شمارتم نمیبینیم روش دلم میگیره
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 1:19  توسط آنا  | 

دیگه ھیچوقت نمیتونم از ته دلم بخندم چقد زود ھمچی تموم شد.کاش زمان فقط 1 سال برمیگشت عقب. دیگه ھیچوقت اونروزا برنمیگرده... دیگه ھیچوقت جھنمه من بھشت نمیشه... دیگه ھیچوقت لاکه سیاھه من صورتی نمیشه... دیگه ھیچوقت تو گریه ھام نمیخندم... خب د لعنتی چی میشد پیشم میموندی؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 0:38  توسط آنا  | 

خیلی دلم گرفته بازم مث ھمیشه تنھای تنھا شدم...تنھاتر از تنھایی ھای ھمیشگیم صدای تو بم آرامش میداد جوری ک بعد شنیدنش چن روز لبخند روی لبام بود.اینو بدون ک تو قشنگترین چھره ی مھربونی ھستی ک من تاحالا دیدم واست آرزوی خوشبختی میکنم و اینکه تو دنیات ب اونی ک دوسش داری برسی یچیزی...بم قول بده ک برگردی؟باشه ؟تا بینھایت منتظرت میمونم اووووووم اه دوست دارم...آنا چوچولو
+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1391ساعت 17:7  توسط آنا  | 

سلام عشقه دومم. با اینکه حتی اجازه ندادی یکبارم ببینمت بازم دوست دارم.عشقه اولم ک رفت ھمه دلخوشیم تو بودی.شاید مسخرم کنی... تو زندگیم 2 بارعاشق شدم ک ھردوشونم قول دادنو رفتن حالا ک توام نیستی کیه ک شبا بم بگه بوس رو لبات.. کیه ک ھروز بم بگه جونم فدای نفست.. کیه ک ھمش بم بگه آنا شب اس بد.. کيه ک بم بگه آنا جونم وقتی گریه میکنی دلم میگیر نانازم.. کیه ک صبحا فقط ب امید اسمس اون پاشم
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 19:24  توسط آنا  | 

دیگه میخوام باسه عشقه دومم بنویسم
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 19:6  توسط آنا  | 

ن ک فکر کنی برای خودم میگمااااااااااا اما...حیفه تو نیست ک با من نیستی؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:44  توسط آنا  | 

بعضی وقتا یچیزی مینویسی فقط واسه ینفر اما دلت میگیره وقتی یادت میوفته ک ھرکسی ممکنه بخونه جز ھمون ینفر
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:41  توسط آنا  | 

آدمای بی غل و غش... آدمای راستگو... خیلی زود خیلی راحت عاشق میشن... خیلی راحت احساشون رو بروز میدن... خیلی دیر تنھات میزارن... اما... وقتی زخمی شن... ساکت میشن... اونموقع تنھات میزارن... خیلی راحت میرن...و... دیگم بر نمیگرن...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:37  توسط آنا  | 

آدمای بی غل و غش... آدمای راستگو... خیلی زود خیلی راحت عاشق میشن... خیلی راحت احساشون رو بروز میدن... خیلی دیر تنھات میزارن... اما... وقتی زخمی شن... ساکت میشن... اونموقع تنھات میزارن... خیلی راحت میرن...و... دیگم بر نمیگرن...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:36  توسط آنا  | 

دیگه ھیچوقت نمیخوامت دیگه حالم ازت بھم میخوره لاشی برو باسه ھمیشه، یادته پارسال ھمین موقع بم گفتی تا عمر دارم دوست دارمو تنھات نمیذارم؟کسکش ھنوز این استو دارم. یادته بت گفتم اگه 10 سال دیگم برگردی با آغوشه باز ازت استقبال میکنم ولی الان میگم اگه ھمین امروزم برگردی ی توف میکنم تو صورتتو گمشو باسه ھمیشه عشششششقم آخرین حرفم...دوست دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 22:42  توسط آنا  | 

دیگه داری حالو بهم میزنی

خیلی بی معرفت و دروغ گوییی...این همه دوست دارم این همه خودمو ب خاطرت میکشم بعد تو منو ب ـــــ م حساب نمیکنی...

میدونم یروز ژشیمون میشی و برمیگردی. یروزی ک دیگه خیلی دیره... ولی دیگه هیچوقت نمیتون اون حسی رو ک قبلا بت داشتمو داشته باشم

 ولی خوشگله من قربونه چشای نانازت اینو بدون ک عاشقتم تا بینهایت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 13:12  توسط آنا  | 

ب نظره خودت میتونم فراموشت کنم؟

هه

مهاله

آنا نیسم اگه فراموشت کنم

قربونت برم نمیدونی چ حالی دارم دوس دارم جلو روت ضجه بزنم همه این حرفامو بت بگم...

دوس دارم باسه یک باردیگم ک شده طعمه اون لبای قشنگتو بچشم...

دوس دارم باسه یک بار دیگم ک شده تو تاریکیه شب زول بزنم تو اون چشمای سبزتو دستمو بکشم تو اون موهای طلاییت و...

باسه ی بار دیگم ک شده آروم بم بگی عزیزم

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1391ساعت 14:12  توسط آنا  | 

دیگه هیچوقت نمیتونم فراموشت کنم

دیگه هیچوقت اون روزا بر نمیگرده

دیگه نمیتونم با تو باشم

تا آخره دنیا داغه عشقت میمونه تو دلم

تو عشقه اول من بودی...من برات جون میدادم ولی تو نموندی...

اگه منو نمیخوای اسراری ب موندنت ندارم عزیزم ولی بدون ک بدونه تو داغونم

دوس دارم داد بزنم ولی نمیتونم...عشقت لالم کرده دارم تو سکوت جون میدم فقط برای تو

فقط برای یکی ک...   

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1391ساعت 13:22  توسط آنا  | 

اينقد دلم واسه عشقم تنگ شده ک... آخرين باري ک چشام قيافه ي نازشو ديد 1 ماهو 25 روز پيش بود. وقتي پيشش بودم تاجايي ک تونستم نگاش كردم الان 11 روزه حتي يك كلمه هم بامن حرف نزده منم ک باش حرف ميزنم جوابمو نميده... انگار ن انگار يكي داره از عشقه اين ميميره... اصلا واسش مهم ني ولي قربونت برم... قربونه اون چشاي سبزت برم اينو بدون من اگه مردم واسه تو بوده از عشقه تو بوده. اينو بدون ک چقد دوست دارم بدون اگه تا الان ی لحظه بت فک نکرده بودم زنده نبودم بدون هر شب ب عشقه تو خوابم میبره و هر روز صبح از عشقه اسمسه تو از خواب پا میشم 

قربونت برم هیچوقت فراموشت نمیکنم

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 19:0  توسط آنا  |