سلام بچه ها چطورین؟دلم خیلی گرفته دل شما چی؟ بچه ها چن روز دیگه اول مهره و هرکدوممون ی مدرسه ایم دیگه هیچوقت تو راه مدرسه امیر جونمو نمیبینم ک باز مث پارسال بخندیم و ادامه ی راهو تا خونه باهم بریم یادش بخیر هرروز ساعت آخر مددسه با تمنا آرایش میکردیمو شلوارامونو عوض میکردیمو میرفتیم پیش امیر!!هه!!یادش بخیر........این اولین سالیه ک بدون هم شروع میکنیم........فراموش نشده ها دوستون دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 18:59  توسط آنا  | 

رابطمون تلخ تر از قبل شده...سه شنبه هفته پیش بعد کلی بدبختی رفتم امیرحسینو دیدم خیلی باهم حرف نزدیم جوری ک تمنا(رفیقم)صداش درومد!آخه تو خونه دعوا تو بیرون لال مونی!بعده اینکه دیدمش رفتم خونه بش اس دادم ولی جواب نداد تا 2 روز خلی نارحت شدم و آخرین حرفامو زدم و خدافظی کردم و آخرش بدون اینکه دلیلشو بم بگه رفت و بم گف مراقب خودت باش بای...دنیا رو سرم خراب شد آخه خلی بی دلیل و بدون اینکه بم بگه برا چی رفت و من هیچی نگفتم و تصمیم گرفتم دیگه هیچوقت جوابشو ندم آخه خلی کونم میسوزه وقتی میدونم امیر دوستم داره ولی اینقد کون مغروره...تا امشب ک تو پارک بودم یهو دیدم اس داد!!!اونم چی اشتباهی، واس اینکه اقا ریده ب رابطمون و حالا دلش تنگ شده!وقتی ششو دیدم ی دنیا خوشحال شدم خاستم بگم حواستو جمع کن دیگه اشتب اس ندی ولی قرار بود دیگه اصلا جوابشو ندم،باید آدم شه ولی این رابطه تلخ تر از قبله امیرجونم.همه ی رابطه منو تو و دوستیمون شده غرور و فحش، شاید دوست داشته باشی ولی من با ایده آلم ازین کارا نمیکنم...........این رابطه ادامه دارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1392ساعت 3:4  توسط آنا  | 

دل کندن از اون همه عشقی ک ب تو داشتم منو ب جایی رسوند ک حالا تو چشمای یکی دیگه زل بزنمو بگم: عاشقمی؟ خب ب درک!!
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1392ساعت 13:25  توسط آنا  | 

امروز دلم بدجور هواشو کرده..یاده امیر لاوم افتادم خیلی دلم براش تنگیده این خونه و این اتاق لعنتی هنوز منو یاده اون پسره ی لات ناناز میندازه یاده اون روزی ک از مدرسه اومدم تو اتاقم پردرو کشیدم از پنجره دیدمش...یاده لحظه لحظه هایی ک باش بودم و اون میرفت و من تو اتاق آهنگ گوش میدادم..یاده خنده هاش ک هیچوقت فراموشم نمیشه...ی چن روزی ک خونه نبودم زیاد بش فکر نکردم ولی الان ک برگشتم بازم دلم هواشو کرده بازم دیوانه وار میخوامش..آخه دست خودم ک نیست همش میشینم جلو آینه تورو روبروم تصور میکنم باهات حرف میزنم میخندیم شوخی میکنی ب خودم میام بلند بلند میزنم زیر گریه.....وحشتناکه امیر
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 15:45  توسط آنا  | 

وااااااااااااای ی سوتی دیروز دادم!!!¡¡¡ رفته بودم بیرون حالم بد از پشت ی پسررو دیدم لباس 4خونه پوشیده بود(امیرحسین همیشه 4خونه میپوشید)چنان بدو بدو رفتم خاستم ک برم جلوش بگم امیر تویی؟؟؟ انقد ک صدا پام اومد پسره برگشت یهو حالم گرفت ی عذرخواهی کردم و...رفتم!!!¡¡¡
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 19:33  توسط آنا  | 

ماندن کنار من...لیاقت میخواست!ن بهانه...بلندتر میگویم....ب درک ک رفتی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 19:21  توسط آنا  | 

تروخدا کمک... الان 3 روزه با امیرحسین قهریم کلی دعوا کردیم و فحشو هرچی ک بگین سره اینکه من بعده 94 روز ساعت 8 شب باش قرار گذشتم و اونم پارک ملت بود و گف نمیتونم بیام منم گفتم بدرک و اونم بش برخوردو......حالا دلم بدجور هواشو کرده نمیدونم بش اس بدم یا ندم؟اصلا چی بش بگم؟دارم دق میکنم شما بگین؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 22:13  توسط آنا  | 

تروخدا کمک... الان 3 روزه با امیرحسین قهریم کلی دعوا کردیم و فحشو هرچی ک بگین سره اینکه من بعده 94 روز ساعت 8 شب باش قرار گذشتم و اونم پارک ملت بود و گف نمیتونم بیام منم گفتم بدرک و اونم بش برخوردو......حالا دلم بدجور هواشو کرده نمیدونم بش اس بدم یا ندم؟اصلا چی بش بگم؟دارم دق میکنم شما بگین؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 22:13  توسط آنا  | 

شرمنده اون پایین ی مطلبی نوشتم وقت نکردم ادامش بدم بعدا کاملش میکنم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 11:13  توسط آنا  | 

دوباره تابستون تو راهه/دوباره خاطرات چشم ب راهه/دوباره تکرار میشه روزای بدم/دوباره شروع میشه گریه ی شبم/دوباره افسردگی میاد سراغم/دوباره تنها میشم من تو اتاقم/دوباره شروع میکنی لاشی بازیاتو/دوباره گریمو در میاری با کاراتو.................عشق ما...ی طرفه بود آره تو خاستی چون جدایی از تو بود. تو میدونستی ب تو وابستم. پس چرا گذاشتی رفتی منو کردی ترکم. منو بی هیچ حسی ترکم کردی .و وانمود میکردی ک عاشقی. ولی آخرش فهمیدم توام لاشی ای. ولی بازم هه آخرش نزدی حرفی. اینو خوب میدونم آره برمیگردی. چون میدونی مونده حرفای ناگفته. چون میدونی مونده اشکای نریخته. میوفتی ب پام مثه روزایی ک...بهت سگ محلی میکردم میدوییدی. ولی این دفه دیگه من قاطیم. مثه روزای قبل آره من خالیم. آره بی ظرفیتم کرد همه حرفات. آره بدجور دیوونه شدم من از اشکام.آره...من احمقم... این بود حماقت من ک دیگه نداره جبران واسه اشتباه من...................آره این بود قصه ی ما. آره این بود حرفای ما. این بود چیزی میگفتیمو بش نرسیدیم. این بود چیزایی ک حسسسسسسسرتشو کشیدیم...............خیلی سخته... هه .. بعد 2 سال بفهمی. این چیزی بوده ک دنبالش میدوییدی. تو عین سگ
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 10:14  توسط آنا  | 

ﺍﻣﺸﺐ ﺩﯾﮓه ﻧﻤﯿﮕﻢ ﺏ ﺳﻠﺎﻣﺘﯽ...ﻣﯿﮕﻢ ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮎ...ﺭﺍﮦ ﺏ ﺭﺍﮦ ﺑﮭﺶ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﮬﺎﯼ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥه ﺩﺍﺩﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﺍﯾﻦ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﮬﺎﺭﻭ ﺏ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮓه ﻣﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ... ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮎ ﻭﺍﺱ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﮔﺮﯼه ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﺱ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺧﻨﺪﯾﺪﻥ... ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮎ ﺗﻤﻮﻡ ﺣﺮﻓﺎﻣﻮﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺎ ﺑﻐﺾ ﻧﻮﺷﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﮦ ﺧﻮﻧﺪ... ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮎ ﺑﮭﺶ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﺻﺪﺍﺷﻮ ﺑﺸﻨﻮﯾﻢ ﻭ ﺍﻭﻥ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﺮﺩﺗﺎ ﺻﺪﺍ ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﺮﻭ ﺑﺸﻨﻮﮦ... ﺗﻮ ﺭﻭﺡ ﺍﻭﻧﯽ ﮎ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺷﺪﯾﻢ و کلی افسردگی گرفتیم...آخرش بهمون گف:تو یه آدم افسرده و روانی هستی ب همین خاطر دیگه نمیخام باهات باشم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 13:35  توسط آنا  | 

فرق است میان کسی ک تو را می خواھد با کسی ک تو را ھم می خواھد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 13:24  توسط آنا  | 

از زندگی کسی حذف شدم ک برای داشتنش خیلی ھارا از زندگی ام حذف کردہ بودم..
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 13:21  توسط آنا  | 

قھرھا بھانه است!!!کسی ک دوستت دارد... برای ماندن در بین ھزاران نقطه سیاہ شب حتی اگر یک نقطه سپید بیابد دلیلش میکند برای ماندن...و کسی ک میخواھد برود... در سپیدی روز حتی اگر نقطه ای سیاہ راھم نیابد با انگشتش ب گوشه ای اشارہ میکند ک انگار نقطه سیاہ یافته!!! کسی ک رفتی است بگذار برود! کسی ک ماندنی است میماند بی دلیل...!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1392ساعت 13:18  توسط آنا  | 

نمیتوانم، دست خودم نیست، دیوانه شدم هرجا میروم او با من می آید، نگاهم میکند، می خندد، حرفهایش را میشنوم، ولی وقتی میخاهم لمسش کنم فرار میکند
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1392ساعت 22:57  توسط آنا  | 

Eshghe man ghashange chon man entekhabesh kardam...are etemad b nafse balayi toye entekhabe saligham daram oo migam k amir hussein ghashange chon entekhabe man bode midonam in harf kheyli tekrariye k kheyli dosesh daram..midonin chiye???man y eshghe fogholade daram....hi is so fantastic....hame chish ghashange ham cheshash ham mohash ham abrohash ham damaghesh ham labash ham labash ham labash ham labash ham... Vay divoone shodam......help me......
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 16:24  توسط آنا  | 

سلام خیلی وقته سر نزدم آخه راستش حوصله ندارم ب تازگیم عشقه قدیمیمو فراموش کردم...منظورم امیره... دیگه دلیلی نیست ک بنویسم...ولی مینویسم فقط بخاطره خودش
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 16:10  توسط آنا  | 

الان.یک.روزہ.ک.از.تولدت.میگذرہ.دیدی.وقتی.تبریک.گفتم.چقد.خجالت.کشیدی؟!
+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1392ساعت 12:9  توسط آنا  | 

امروز تولدم بود تولدم مبارک
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1392ساعت 22:45  توسط آنا  | 

میدونی"بھشت"کجاس؟*. *ی فضای-چن وجب در چن وجب!* *بین بازوھای کسی ک دوسش داری*
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 22:7  توسط آنا  | 

سلام امرو ولنتاین بود ه یادش بخیر ولنتاین پارسال چقد بمون خوش گذشت مبارک باشه برید با دوسپسراتون حالشو ببرین
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1391ساعت 0:13  توسط آنا  | 

سلام.خوبی؟ میدونم حالت از ھمه بدتره.میدونی ک کیو از دس دادی؟تو دنیا ھیشکی جز من باست جون نمیداد! میدونم مث سگ پشیمونی، ولی ب درک...اصلا خدارو شک!برو بمیر یادته چقد دوست داشم ولی الان ازت قده خری متنفرم، حیفه اشکایی ک واس خاطره توئه___ریختم؛ الان ک نیستی احساس آرامش میکنم، سعی نکن برگردی ک دیگه اون آنای صابق نیسم
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1391ساعت 0:56  توسط آنا  | 

ھم تنھایید ھمراه اول مث سگ دروغ میگه ایرانسل
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1391ساعت 16:3  توسط آنا  | 

سلام.دیگه ھیچوقت نمیام وبم حوصله نوشتن ندارم داغونم این آخرین حرفمه شاید یروزی اومدم ی سری زدم اصلانم دلم تنگ نمیشه نظرم دادین جوابتونو نمیتونم بدم...! گودبای واسه ھمیشه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 3:12  توسط آنا  | 

بعضی وقتا ھست ک دوسداری کنارت باشه... محکم بغلت کنه... بذاره اشک بریزي تا راحت شی... بعد آروم تو گوشت بگه:"ديوونه من ک باھاتم"
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1391ساعت 18:40  توسط آنا  | 

دیگه ھیچوقت نمیتونم از ته دلم بخندم چقد زود ھمچی تموم شد.کاش زمان فقط 1 سال برمیگشت عقب. دیگه ھیچوقت اونروزا برنمیگرده... دیگه ھیچوقت جھنمه من بھشت نمیشه... دیگه ھیچوقت لاکه سیاھه من صورتی نمیشه... دیگه ھیچوقت تو گریه ھام نمیخندم... خب د لعنتی چی میشد پیشم میموندی؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 0:38  توسط آنا  | 

ن ک فکر کنی برای خودم میگمااااااااااا اما...حیفه تو نیست ک با من نیستی؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:44  توسط آنا  | 

بعضی وقتا یچیزی مینویسی فقط واسه ینفر اما دلت میگیره وقتی یادت میوفته ک ھرکسی ممکنه بخونه جز ھمون ینفر
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:41  توسط آنا  | 

آدمای بی غل و غش... آدمای راستگو... خیلی زود خیلی راحت عاشق میشن... خیلی راحت احساشون رو بروز میدن... خیلی دیر تنھات میزارن... اما... وقتی زخمی شن... ساکت میشن... اونموقع تنھات میزارن... خیلی راحت میرن...و... دیگم بر نمیگرن...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:37  توسط آنا  | 

آدمای بی غل و غش... آدمای راستگو... خیلی زود خیلی راحت عاشق میشن... خیلی راحت احساشون رو بروز میدن... خیلی دیر تنھات میزارن... اما... وقتی زخمی شن... ساکت میشن... اونموقع تنھات میزارن... خیلی راحت میرن...و... دیگم بر نمیگرن...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 23:36  توسط آنا  |